
امروز شیخ اصلاحات با آمدن خود به نمایشگاه مطبوعات شجاعت همیشگی خود را بار دیگر به رخ همگان کشید و یک تنه کندوی مخالفان را آتش زد.
مهدی کروبی که به صورت غیر منتظره پا به محل برگزاری نمایشگاه گذاشته بود،با آنچنان حمایتی از سوی طرفدارانش مواجه گشت که مخالفان چماق به دست خود را وادار به واکنش نمود.مخالفانی که مانند همیشه،نه با منطق و استدلال بلکه با کفش و چماق و آهن به میدان آمدند تا باز هم به همه نشان دهند که تنها منطق مقبول آنان،برخورد فیزیکی و خشونت است.تا ثابت کنند که جز توهین و هجمه و دشنام چیز دیگری در کیسه ندارند و عیان سازند که همان چماق به دستان بی منطقند.
این رهروان راه "منتظر الزیدی" که قلم را دشمن می پندارند و نعلین را دوست،بار دیگر لکه ی ننگینی را به ثبت رساندند تا شاید بهشت برین را از آن خود سازند.اما بدانند که تاریخ هرگز این صحنه ها را به فراموشی نخواهد سپرد.

در هفته های گذشته یکی از مهمترین مباحث مطروحه،مبحث مربوط به پالایش علوم انسانی بود که شاید نقطه ی آغازین آنرا بتوان در به اصطلاح اعترافات سعید حجاریان در چهارمین دادگاه متهمان حوادث اخیر مشاهده نمود.
حجاریان در اعترافات خود با خطر دانستن علوم انسانی بیان می دارد:«خطر آنجاست که نظریات علوم انسانی حاوی حربه های ایدئولوژیک هستند و قادرند به استراتژی و تاکتیک تبدیل شوند ودر مقابل ایدئولوژی رسمی کشور صف آرایی کنند و آنرا به چالش بکشند.» وی همچنین،حوادث اخیر را حاصل نظریات امثال پارسونز، ماکس وبر و هابرماس بیان می کند.
بدین ترتیب نخستین گام برای آغاز هجمه ها علیه علوم انسانی ، پس از برگزاری این دادگاه برداشته شد و چندی بعد با سخنان رهبر حکومت اسلامی ایران،وارد ابعاد عملی خود گشت.پس از سخنان آیت الله خامنه ای و انتقاد وی از وضعیت موجود علوم انسانی در دانشگاهها،بررسی این امر در دستور کار شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گرفت تا رفته رفته شاهد انقلابی نوین در این زمینه باشیم که مشخصا تصفیه و پالایش متون درسی و همچنین اساتید این رشته را به دنبال خواهد داشت.پالایشی که نقطه ی هدف را اسلامی نمودن و دور گشتن از نظریات و مفاهیم غربی اعلام داشته است.این نکته را می توان به وضوح در صحبتهای رحیم پور ازغدی ،عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی،(فردی که با پشتوانه ی رادیو و تلویزیون دولتی ایران در تلاش است خود را چهره ای هم پای شریعتی و سروش معرفی نماید) مشاهده نمود.آنجا که وی می گوید: «با هزینه ی نظام ،فارغ التحصیلان سکولار به جامعه تحویل می دهیم .»
آری این موضع گیری ها در مقابل علوم انسانی که حتی از تریبون نماز جمعه توسط امامی کاشانی نیز بدان پرداخته شد و همچنان نیز ادامه دارد ،موج نوینی را در برخورد با این علوم به معرض نمایش گذارده است؛موجی که به دلیل وجود حکومت دینی و احساس استغنا نسبت به علوم انسانی ،تصمیم دارد نور اسلام را با شدت هرچه تمام تر به تمامی ارکان جامعه بتاباند.
اینچنین مواضعی انسان را به یاد لشکرکشی های سپاه اسلام در صدر اسلام می اندازد؛در آن حملات سپاهیان به آتش زدن کتابهای موجود مبادرت می ورزیدند؛با این استدلال که با وجود قرآن، دیگر هیچ نیازی به کتب دیگر وجود ندارد و هر آنچه که برای بشر لازم می باشد در قرآن موجود است و این همان احساس استغنا نسبت به علوم است.
اما آیا براستی با وجود متون دینی و روایات بجای مانده،دیگر نیازی به شناسایی مکاتب و نظریات متعدد سیاسی ،اجتماعی ،اقتصادی و ... وجود ندارد؟ و آیا حتی برای نقد آنها نباید به شناخت آنها مبادرت ورزید؟
آن هم در دنیای کنونی که تقابل اندیشه ها از مهمترین نیازهای بشری برای یارور گشتن اندیشه های نوین است.
امید است که مسئولان این امر با نگرشی روشن بینانه و متعالی به این قضیه نظر افکنند تا مبادا اقدامات عجولانه و بی حساب ،عقب گردی عظیم برای قشر متمایل به علم این مملکت به بار آورد؛و باور داشته باشیم که نامی جز تحجر را نمی توان بر اینگونه افکار نهاد.
«سید عمادالدین ناجی»
وبلاگی که در بند است

به روز شدن وبلاگ در سلول زندان و آنهم از سوی متهمی که از ابتدایی ترین حقوق خود محروم بوده و به اتهام انتشار عقایدش به بند کشیده شده بسی عجیب به نظر میرسد اما از آنجائیکه در این روزها عجایب بسیار دیده ایم،حالی برای شاخ درآوردنمان به جا نمانده است.
به هر روی چهارم شهریور ماه،وب نوشت محمد علی ابطحی،روحانی ۵۰ ساله ی اصلاح طلبان،که بیش از هفتاد روز است که روزگار را در زندان سپری میکند،سیر تازه ای را آغاز کرد و این وبلاگ که در گذشته محل انعکاس نظریات شخصی وی بود به مرکزی برای انعکاس نظریات تحمیلی مبدل شده تا شاید پس از ناکامی سناریوهای مختلفی همچون برگزاری دادگاهها و اعترافات رنگین،این پرده از نمایش مقبول افتد و راهی بگشاید.
جرمت این است که اسرارهویدا کردی

مهدی کروبی،روحانی ۷۲ ساله ی ایران با انتشار نامه ای،که از سر دلسوزی و تعهد نگاشته شده بود آنچنان گرد و خاکی به پا کرد که موج اتهامات تاریک اندیشان را متوجه خود نمود.کروبی با انتشار این نامه نشان داد که همان شیخ شجاعی است که پیش از انتخابات بسیاری را شیفته ی منش و شجاعتش کرده بود.
آری کروبی نشان داد که وعده هایی که پیش از انتخابات داد مانند بسیاری،تنها شعار انتخاباتی نبوده و روشن ساخت که براستی مرد عمل است و لقب اصلاح طلب عمل گرا برازنده ی اوست.
در مهندسی انتخابات انجام گرفته توسط عوامل آن،یکی از پروژه ها،تخریب و مضحکه نمودن و از صحنه به در کردن شیخ اصلاحات با ارائه ی آرای ۳۰۰ هزاری برای او بود اما شیخ با عملکرد پس از انتخابات خود به خوبی نشان داد که از پشتوانه ی مردمی بسیار قویتری برخوردار است و بیدی نیست که با این بادهای ساختگی بلرزد و ریشه بخشکاند.
او ایستاد و ایستاده است تا بر همه عیان سازد آن چیزهایی را که بسیاری در پستوها پنهان کرده بودند و خود را سپر بلا نمود و آنچنان دست به افشاگری زد تا برخی تازه به دوران رسیده از ترس خود بر او بتازند و حتی در مقام قضاوت بنشینند و برای او حبس و حد تعیین نمایند.
امروز بیش از پیش خرسندم که رای خود را به کسی دادم که در این زمانه ی مرد کشی،سینه سپر کرده به جنگ نامردان همت گمارده و پا پس نکشیده است.
جناب آقای کروبی،به گذشته ی تو هیچ کاری ندارم اما امروز به همگان نشان دادی که اصلاحات حقیقی چیست و اصلاح طلب واقعی کیست.

جریانات پس از انتخابات ۲۲ خرداد همگی به نحوی بود که بسیاری را دچار سردرگمی کرده و شاید این سوال بسیاری از افراد باشد که "آخر چه خواهد شد؟"
پاسخ به این سوال را کسی نمی داند و هرکس بنا به دستگاه تحلیل خود به بیان فرضیه ای می پردازد و حدس و گمانهای خود را در قالب فرضیات بیان می نماید.فرضیاتی که چه بسا هیچ یک از آنها به حقیقت نپیوندد.
اما آنچه که در این وجیزه قصد دارم به بیان آن بپردازم پاسخ به سوال "چه خواهد شد؟" با توجه به اتفاقات بوجود آمده در چند روزه ی اخیر می باشد؛اتفاقاتی که در جبهه ی اصولگرایان و حامیان دولت در حال وقوع است و پاشنه ی آشیل آنرا شخص رئیس جمهور تشکیل داده است.ماجرای رحیم مشایی،عزل وزرا،نامه ی رهبر و اتفاقاتی از این قبیل.
با توجه به وقایع این چند روزه آنچه بیش از همه و به صورت عریان قابل مشاهده است این نکته می باشد که جبهه ی اصولگرایی و طیف حامیان دولت با شکاف عمیق در میان خود مواجه گشته و نوعی سردرگرمی در میان آنان پدید آمده است.
اما از آنجائیکه نگارنده،قائل به وجود تئوری توطئه در پشت بسیاری از این قبیل جریانات سیاسی می باشد،استدلال فوق را بر نمی تابد و در پاسخ به "چه خواهد شد؟" دو فرضیه را مطرح می نماید:
بر طبق فرضیه ی نخست اوضاع بر این قرار توصیف می شود که صاحبان قدرت با استفاده از این روش سعی در شلوغ و آشفته کردن جو خبری را داشته و قصد دارند با استفاده از تاکتیک موجی و انتشار موجی از اخبار و اطلاعات کانون توجه را از موضوع اصلی که همان انتخابات و شبهه ی تقلب در آن است دور نموده و به نحوی رسانه ها و اذهان را منحرف سازند تا به قول معروف "آبها از آسیاب بیفتد"
هنگامیکه نشانگاه رسانه ها و افکار عمومی از مبحث و موضوع اصلی دور گردد،فضایی پدید خواهد آمد که در آن بسیاری از اقدامات سهل تر انجام پذیر خواهد بود.بر همین اساس و با توجه اخبار منتشره در چند روز اخیر در خواهیم یافت که در خلال اخبار راجع به کشمکشهای سران قدرت خبرهایی نیز راجع به کشته شدگان حوادث اخیر نیز در حال نشت می باشد که این اخبار تحت الشعاع اخبار ساختگی قرار گرفت و رنگ اصلی خود را از دست داد.این اخبار مربوط به کشته شدگان مطمئنا اگر در زمانی دیگر انتشار می یافت بسیار بحث برانگیزتر دنبال می شد.
اما فرضیه ی دوم با توجه به این رخدادها از این قرار میباشد که حاکمان جمهوری اسلامی به این اجماع رسیده اند که چاره ای جز تن دادن به خواسته ی ملت که همان برکناری رئیس جمهور می باشد را ندارند اما ابراز مستقیم این دیدگاه لطمه ی اساسی به حیثیت آنان وارد خواهد ساخت و صلابت آنان را خدشه دار می سازد.بر همین اساس آنان سعی دارند به نحوی غیر مستقیم خواست مردم و بسیاری از بزرگان حاظر در نظام را عملی نمایند و ادامه ی روند اعتراض را متوقف سازند.
در این حالت آنان هم بر اعتبار حکومت و ولی فقیه افزوده اند و هم چنین وانمود می کنند که این برکناری از قدرت به دلیل تخطی از قانون و سرپیچی از امر ولایت فقیه انجام پذیرفته است نه به دلیل اعتراضات آشوبگران و از این پس نیز هر فرد در هر مقامی از قوانین سرپیچی نماید با این برخورد مواجه خواهد شد.یعنی به عبارتی وجهه ی خود را نیز حفظ میکنند.
باید توجه داشت که اگر فرضیه ی دوم اجرایی گردد امکان ستبر گشتن پایه های حکومت وجود خواهد داشت و بر عمر جمهوری اسلامی خواهد افزود.
البته در این میان سران گروههای مخالف نقش تعیین کننده ای را دارا می باشند چرا که عملکرد آنان می تواند تمامی محاسبات انجام شده را برهم ریزد و فضا را دچار تغییر نماید.
آینده نشان خواهد داد که آیا این فرضیات جامه ی عمل خواهند پوشید یا خیر.
سید عمادالدین ناجی

اگر نگاهی به تقویم بیاندازیم،خواهیم دید که چهاردهم تیر ماه را به عنوان «روز قلم» نامگذاری کرده اند. به یاد جملاتی از شریعتی می افتم :«به کیسه زرش نمیبخشم،به سرانگشت تزویرش نمیسپارم،دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمیگذارم».به یاد آیه ای از قرآن می افتم:«ن و القلم و مایسطرون ـ سوگند به قلم و آنچه نویسند».و به یاد روایتی از پیامبر اسلام در تاریخ طبری که قلم را نخستین مخلوق معرفی میکند.
اما آیا امروز نیز قلم اینچنین ارزشی را در جامعه ی ما داراست؟ آیا این قلم همان قلمی است که قوچانیها و زید آبادیها و حجاریانها و عطریانفرها و ... را روانه ی زندان کرد؟آیا این قلم همان آلت جرمی است که جرمش از به همراه داشتن باتوم و گاز اشک آور و گلوله های آتشین بیشتر است؟آیا این قلم همان قلمی است که به جرم نگاشتن با آن دهها روزنامه توقیف شد؟براستی این همان قلم است؟
پس آیا برای اینچنین شئ مفلوکی هنوز هم حرمتی برجاست که روزی را به نام آن اختصاص داده ایم؟
حتما یادتان هست که در آخرین مناظره ی انتخاباتی که میان آقایان رضایی و احمدی نژاد صورت گرفت،یکی از انتقادات جدی که محسن رضایی به رییس جمهور کنونی داشت،عدم استفاده ی وی از پتانسیل فکری نخبگان در دولت خود و عدم تمایل و گرایش به افکار آنان بود.
آری،این انتقاد انتقادی بسیار صحیح و به جا بود.چرا که دولت جناب محمود احمدی نژاد،نه تنها از نظرات کارشناسی نخبگان هیچ استفاده ای نمی کرد بلکه به سرکوب و همچنین هجمه علیه آنان نیز می پرداخت.
اما آنچه در این میان بیشتر قابل توجه میباشد این است که آیا مردم جامعه ی ما نخبه پذیر هستند؟آیا اینان از نظرات نخبگان جامعه تاثیر میپذیرند؟و یا اینکه آنان نیز مانند رییس جمهور این دوره ی خود علاقه ای به نظرات آنان نداشته و آنان نیز خود را صاحب نظر میدانند؟
نخبگان در هر جامعه ای به دلیل هوش و فراست بالای خود میتوانند چراغ راه جامعه بوده و مسیر جامعه را رو به ترقی هدایت نمایند.البته این امر زمانی به وقوع میپیوندد که جامعه پذیرای تفکرات آنان باشد و سر بر راه آنان بنهد.
نتیجه ی انتخابات این دوره به وضوح نماینگر این مسئله خواهد بود که آیا نخبگان در جامعه ی ما تاثیر گذاری قابل ملاحظه ای بر روی آرا و افکار افراد جامعه دارند یا خیر؟
در این انتخابات مهدی کروبی،کاندیدای طیف اصلاح طلبان عمل گرا توانسته است که بسیاری از این نخبگان را گرد خود بیاورد.نخبگان سیاسی،اجتماعی،دینی و ... .اشخاصی که حتی برخی از آنان در دوره های قبل دعوت به تحریم انتخابات مینمودند و از این حیث جزو اصلاح طلبان تندرو قرار گرفته اند.اشخاصی که حتی با برخی از اصول اساسی که به زیان افراد جامعه بوده سر ناسازگاری داشته اند.
اما آنان امروز به حمایت از یک کاندیدای روحانی برخواسته اند.آنان دانسته اند که التیام اوضاع وخیم جامعه جز با دستهای یک اصلاح طلب عملگرا که در ساخت قدرت نیز نفوذ داشته باشد،تحقق نخواهد یافت.آنان دریافته اند که وعده های این کاندیدا،وعده هایی است که حتی بسیاری از افراد جرات به زبان آوردن آنرا نیز ندارند.آنان دریافته اند که او میخواهد و میتواند چرا که مرد عمل است.
حمایت افرادی همچون عبدالکریم سروش(بزرگترین روشنفکر دینی ایرانی)،عمادالدین باقی(از بزرگترین فعالین حقوق بشری و موسس انجمن دفاع از حقوق زندانیان)،جمیله کدیور(فعال امور زنان و دارنده ی دکترای علوم سیاسی)،عطاءالله مهاجرانی(دارنده ی دکترای تاریخ،معاون رییس جمهور در دوران هاشمی و وزیر فرهنگ و ارشاد در دوران خاتمی)،غلامحسین کرباسچی(نماینده ی امام در ژاندارمری در دوران جنگ،استاندار اسبق اصفهان و شهردار اسبق تهران)،محمد قوچانی(روزنامه نگار برجسته و سردبیر برخی از روزنامه های اصلاح طلب)،عباس عبدی(پژوهشگر اجتماعی،روزنامه نگار و فعال سیاسی.وی همچنین در سال ۷۳ به دلیل انتقاد از هاشمی رفسنجانی به زندان افتاد)،محمد علی ابطحی(روحانی اصلاح طلب و از چهره های جنبش اصلاح طلبی ایران)،سید کاظم موسوی بجنوردی(رییس حزب ملل اسلامی،بنیانگذار مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و رئیس کتابخانه ملی ایران در دوره ی خاتمی)،احمد زید آبادی(دارنده ی دکترای روابط بین الملل و کارشناس مسائل اسرائیل)،بهروز افخمی(کارگردان و نویسنده ی سینما) و بسیاری دیگر نشان دهنده ی این نکته میباشد که خیل عظیمی از نخبگان ما با توجه به موقعیت حساس کنونی متوجه این نکته گشته اند که مهدی کروبی مناسبترین گزینه برای برون رفت از مشکلات فعلی میباشد.
باید منتظر بود و نظاره کرد که آیا مردم ما توجهی به این نظرات کارشناسانه دارند یا خیر؟
مناظره های انتخاباتی که میان کاندیدای ریاست جمهوری برگزار میگردد،بی شک یکی از تاثیر گذارترین برنامه ها برای جلب یا رد آرای مردمی است،چرا که هر یک از کاندیدا علاوه بر بیان نقاط قوت خود به ذکر نقاط ضعف کاندیدای مقابل نیز میپردازند و با این عمل سعی در جلب آرای افراد به نفع خود و دفع و از بین بردن آرای فرد مقابل میکنند.پس بالطبع هر یک از کاندیدا که در این مناظره ها از هر حیث پیروز بیرون آید شانس خود را برای دستیابی به مسند ریاست جمهوری افزایش خواهد داد.
شب گذشته نیز دومین مناظره ی انتخاباتی میان دو تن از این کاندیدا به نمایش درآمد که بسیار جنجال برانگیز نیز از آب درآمد،آنچنان که حتی درگیریهایی را نیز در پایتخت بوجود آورد.اما قصد آن نیست که به جریان این مناظره پرداخته شود بلکه سعی بر آن است تا پیروز این مناظره شناخته شود.
در این مناظره که محمود احمدی نژاد آغازگر آن بود و میر حسین موسوی ختم کننده آن،هر دو طرف این مناظره دارای نقاط قوت و ضعف فراوان بودند.محمود احمدی نژاد با بیانی بسیار بهتر از موسوی باز هم به همان رفتار پوپولیستی و دروغ پردازیهای خود ادامه داد و در این راه از هیچ کوششی دریغ نکرد و حتی با هجوم لفظی به این و آن سعی داشت که میرحسین را وادار به عقب نشینی نماید. اما طرف مقابل این مذاکره یعنی میر حسین موسوی از یک نعمت اساسی در این میان بی بهره بود و آن طرز بیان بود.آقای موسوی با اینکه پاسخهای مناسبی را در مقابل رقیبش به اجرا میگذاشت اما به دلیل بیان نامناسب خود هرگز نتوانست تاثیر گذاری لازم را بر روی مخاطبان ذاشته باشد.این عدم توانایی حتی تا حدی بود که اندکی پس از اتمام مناظره پیامکهای بسیاری که به این امر اشاره داشت شروع به ارسال گردید.
آنچه در این میان بسیار مهم است آن است که این مناظره به وضوح بیانگر دو نکته اساسی بود.نکته اول آنکه محمود احمدی نژاد هنوز هم بر بی اخلاقی ها و مظلوم نماییهای خود پاشفاری مینماید و قصد آن دارد که به هر نحو ممکن چهار سال آینده را از آن خود کند و نکته ی دوم آنکه میر حسین موسوی نشان داد که حتی توانایی دفاع از خود را به نحو احسن دارا نیست،حال چگونه میخواهد از حقوق مردم کشور خود دفاع کند؟توانایی در بیان یکی از مهمترین مواردی است که یک رییس جمهور باید از آن بهره ببرد تا بتواند با این بیان مناسب اهداف خود را نیز پیش برد.در صداقت و متانت میر حسین شکی نیست اما باید دانست مولفه های بسیار دیگری لازم است تا یک رییس جمهور توانا گردد.
به هر شکل این مناظره فضای بسیار خوبی را برای استفاده مهدی کروبی بوجود آورد.باید دید که آیا کروبی میتواند از این فضا به نفع خود استفاده نماید؟
فیلم سینمایی اخراجیهای ۲ با فروش چند میلیاردی و بی سابقه ی خود توانست رکوردی به یاد ماندنی را در تاریخ سینمای ایران بر جای بگذارد.اما آیا میبایست تنها با نگاهی تعجب آمیز و مبهوت به این واقعه نظر بیفکنیم ؟و آیا بهتر نیست از اینگونه اتفاقات درسهایی را استخراج نماییم؟
باید دانست افراد ساده انگار و سطحی نگر در هنگام مواجهه با وقایع و رویدادهای مختلف از کنار آن به سادگی میگذرند و هیچ تاملی را بر خود متحمل نمیسازند.اما بالعکس افراد نکته سنج و درون نگر،سعی در استخراج معانی از رویدادها را دارند.حال اگر از دسته ی دوم هستیم نباید به سادگی از کنار این رکورد شکنی در سینما گذر کنیم و باید از دلایل موفقیت آن پند بگیریم.
براستی این فیلم بار چه مفهومی را به دوش میکشید که میلیونها نفر را به سالنهای تاریک سینما کشاند و مهمتر اینکه آنان را راضی از سالنهای سینما خارج نمود؟آیا از آنچنان مفهوم صقیل و پرباری برخوردار بود که توانست این رکورد شکنی را به انجام رساند؟متاسفانه پاسخ منفی است.اخراجیهای ۲فیلمی سطحی،ساده انگارانه،سرشار از نقایص محتوایی و تهی از مضامین بکر بود.پس راز موفقیت چیست؟پاسخ را شاید بتوان در سه عامل اصلی خلاصه نمود:صحبت به زبان عامه ی مردم،انگشت نهادن بر روی احساسات و استفاده از اصطلاحات عامه پسند.
اما این نوشتار بر آن نیست تا از موفقیت این فیلم(البته در فروش و جذب مخاطب)و علل آن سخن براند بلکه قصد آن دارد تا درسی از این موفقیت بگیرد.
فروش بالای این فیلم به روشنی نشان داد که افراد جامعه ی ما محتواگرا و معناگرا نبوده و تنها به سبک بیان مطالب و نحوه ی ارائه ی آن توجه دارند.این همان «رگ خوابی» است که مسئولان دولت نهم و در راس آن رئیس جمهور این دولت به آن دست یافته اند.با نگاه به علل موفقیت این فیلم میتوان علل موفقیت آقای احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری گذشته را تا حدودی استخراج نمود و همچنین به نظاره ی موفقیت او در انتخابات پیش رو نشست.
اینجاست که آن «شکاف فرهنگی» که برخی از روشنفکران جامعه ی ما از آن سخن میرانند به وضوح نمایان میشود.شکاف عمیقی که میان عامه ی مردم و روشنفکران و نخبگان کشور وجود دارد.مردم جامعه ی ما به دنبال کنکاش مسائل و رویدادها و تفکر در محتوای پیامها نیستند بلکه لقمه هایی زود هضم را میطلبند که به راحتی از پس آن بر بیایند.در این روزها نیز بیش از پیش شاهد سوء استفاده از این نقطه ضعف افراد جامعه توسط رادیو و تلویزیون دولتی ایران و همچنین در سخنان مسئولان نظام جمهوری اسلامی هستیم که این مسئولیت قشر روشنفکر و دلسوزان جامعه را بیش از پیش مضاعف مینماید.باشد که از این رویدادها پند گرفته و بر آن به شدت بیندیشند.