نخست وزیر دوران جنگ امروز دوباره به صحنه آمده است تا پس از بیست سال بار دیگر نام او بر سر زبانها بیفتد.نخست وزیری که در آن دوران بحرانی توانسته بود کشور را به نحوی نسبتا مطلوب اداره نماید و از بحرانهای اقتصادی آن دوران گذر نماید.
اما به راستی چه شده است که وی پس از گذشت بیست سال باز هم به این فکر افتاده است که عرض اندامی نموده و حضور خود را گوشزد نماید؟آیا باید در اینجا به همان "تئوری توطئه"که خود او وارد ادبیات سیاسی ایران نمود معتقد بود و یا به واقع دستهای پشت پرده ای در کار نیست و اوضاع همین است که مشاهده میشود؟
اما از آنجاییکه سیاست ایران هنوز بر روال«سیاست بازی پوکر» بوده و هنوز قابلیت شطرنجی بودن را دارا نیست بعید به نظر میرسد که پیدا و پنهان قضیه یکسان باشد و باید به دنبال لایه های پنهان رویدادها بود .
به زعم نگارنده حضور میرحسین موسوی در این انتخابات (باید توجه داشت که در اینجا،حضور در عرصه ی انتخابات به معنای همان عرض اندام انتخاباتی و افتادن نام بر سر زبانهاست نه به معنای نهایی شدن کاندیداتوری) را میتوان مشمول دو فرضیه دانست و با توجه به این دو فرضیه حضور وی را توجیه نمود که یکی در سطح گسترده و ملی است و دیگری سطوح و منافع حزبی را در برمیگیرد .این فرضیات فاقد رابطه ی با یکدیگر بوده و حتی وجود یکی از آنها میتواند فرضیه ی دیگر را ابطال نماید .
فرضیه ی نخستین،فرضیه ی ذخیره ی طلایی بودن میر حسین است بدین معنا که میر حسین در حکم یک ذخیره ی طلایی برای نظام وارد میدان شده است تا در صورتی که فضای عمومی جامعه به کاندیداهای دیگر روی خوش نشان نداد وی بتواند به عنوان یک برگ برنده برای مردم رو شود تا شاید با اقبال عمومی مواجه شده و پاسخی در خور توجه را دریافت نماید.
در صورتی که فرضیه ی نخست را بپذیریم فضا را باید یه اینگونه تحلیل نمود که از آنجاییکه مهمترین خواسته در نظام جمهوری اسلامی در شرایط انتخاباتی،کشاندن مردم به پای صندوقهای رای و نشان دادن مقبولیت خود از طریق حضور اقشار محتلف مردم در فرایند رای گیری میباشد،سعی بر آن است که از مناسبترین مهره از این منظر رونمایی گردد که محتمل است این مهره در این دوره از انتخابات شخص میرحسین موسوی باشد.با ورود خاتمی به عرصه ی فعالیت انتخاباتی و اعلام کاندیداتوری وی فضا آنگونه که گمان میرفت دچار تغییر نگشت و مقاصد دچار وهم گشت.گویا قصد بر آن بود که با حضور خاتمی که به تعبیر حجه الاسلام روانبخش با سیاست ناز و کرشمه وارد میدان شد،تحرکی در افکار عمومی ایجاد و فضا را برای رویارویی با انتخابات آماده نمایند و شور و هیجانی را به مردم وارد سازند. اما حال که یکچنین نسخه ای،پاسخ مورد نظر را دریافت ننمود مهره ی دیگری که از قبل نیز بر روی آن فکر شده بود باید آراسته شود.این مهره در شرایط کنونی کسی غیر از مهندس موسوی نخواهد بود که قطعا در این شرایط اقبال و یا عدم اقبال این حرکت نیز در هاله ای از ابهام قرار دارد.اما به هر حال این بازیگر 67 ساله در شرایط فعلی مناسبترین انتخاب خواهد بود.
فرضیه ی دوم ورود موسوی به عرصه ی گفتمان انتخاباتی را با معیاری درون حزبی مورد سنجش قرار میدهد.ورود خاتمی به عرصه ی انتخابات و پاسخ مثبت وی به حضور در این عرصه عکس العمل های متفاوتی را نمایان نمود که عکس العملهای منفی آن همانطور که از قبل نیز پیش بینی شده بود کمی مشکل آفرین شد.حال این فرضیه با قرار دادن موسوی در طیف اصلاح طلبان(زیرا بر سر اصلاح طلب و یا اصولگرا بودن مهندس موسوی نیز بحثهای فراوانی وجود دارد) بر این باور است که اصلاح طلبان به منظور کاهش فشارهای وارده بر "مرد اصلاحات" خود،سید محمد خاتمی، سعی در ایجاد ضربه گیرهایی نموده اند که یکی از اساسی ترین این ضربه گیرها همین حضور میر حسین در این عرصه است تا درصدی از بار این هجمه ها بر دوش او افتاده و مرکزیت خاتمی در این کوران حملات از بین برود.طبق این فرضیه،میر حسین در حکم ضربه گیری ایفای نقش مینماید و به نوعی خود را در مسیری قرار میدهد که حجم فشارهای وارده بر خاتمی را کاهش دهد تا بلکه راه برای رسیدن به مقصد نهایی هموار گردد.
به هر شکل این دو فرضیه نیز همانند بسیاری از فرضیات دیگر تنها در حد یک فرضیه به سر میبرند و هیچگونه تضمینی برای صدق آن وجود نخواهد داشت اما گذشت زمان مهر تایید بر بسیاری از این فرضیات خواهد زد.نگارنده ی این سطور معتقد است که انتخابات این دوره نیز با اقبال عمومی مواجه نخواهد شد و بسیاری از افراد باز هم به درخواست نقش بستن مهر شرکت در انتخابات در شناسنامه هایشان پاسخ مثبت نخواهند داد.
سید عمادالدین ناجی
در حالیکه کمتر از یک ماه از تصویب لایحه ی جرائم رایانه ای و تشکیل "دادسرای ویژه ی جرائم رایانه ای و اینترنتی در دادستانی تهران"میگذرد،پلیس امنیت اخلاقی دور تازه ای از برخوردها،شناسایی و فیلترینگ سایتهای ممنوعه را آغاز و در این میان افرادی را نیز دستگیر نموده است.
در اینجا دو پرسش را میتوان مطرح کرد.نخست اینکه فیلترینگ با چه هدفی انجام میپذرد که حتی بودجه ای ۵۰ میلیارد ریالی برای آن در نظر گرفته میشود؟ و پرسش دوم اینکه سایتهای ممنوعه از دید فیلترکنندگان چه سایتهایی است؟ در مقابل پرسش دوم حتی سردار روزبهانی ،رئیس پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی نیز حاضر به برشمردن مصادیق"مضامین بد و ممنوع"نشد و به صراحت میتوان اعلام کرد که هیچ تعریف روشنی در این زمینه وجود ندارد.روزبهانی تنها اعلام کرده است که ناجا در تلاش است فضای فعالیت افراد متخلف را بیشتر از قبل در تنگنا قرار دهد.حال این افراد متخلف چه کسانی هستند،خدا میداند و همچنین آیا گذاردن نام تنگنا بر فیلتر بیش از ۵ میلیون سایت و وبلاگ منطقی است؟
این نوشتار قصد دارد بیشتر به "چرایی" این قضیه بپردازد که همان رویکرد پرسش نخستین میباشد.
فیلترینگ سایتها در ایران از سال ۱۳۸۱ و با هدف صیانت از فرهنگ ملی و رسانه ای آغاز شد اما در برهه هایی از زمان این عمل به صورت فله ای و با هجمه ای شدیدتر به انجام میرسید.
علل انجام و یا همان هدف از فیلترینگ را شاید بتوان در دو بعد مورد بررسی قرار داد:بعد نخست،بعد اجتماعی است که حکومت ایران پاشنه ی آشیل هدف خود را این بعد اعلام مینماید و میتوان این بعد را هدف آشکار فیلترینگ در ایران دانست.در این بعد اقدام به فیلترینگ سایتها و وبلاگهایی میگردد که مطالب و تصاویر خلاف عفت عمومی را انتشار میدهند و به گونه ای به اشاعه ی فحشا و منکرات میپردازند و همچنین سایتها و وبلاگهایی که مطالب خلاف مبانی دین اسلام (فقط اسلام) را ارائه میدهند.اینگونه سایتها محکوم به فیلتر خواهند بود و حتی همانطور که در خبر نیز آمده بود،اقدام به دستگیری متخلفین نیز خواهد شد.این بعد از فیلترینگ،طرفدارانی نیز در سطح جامعه دارد و خانواده ها و بسیاری از اقشار و افراد به دلیل بافت مذهبی جامعه،موافق با اینچنین اعمال سانسوری میباشند.اما به عقیده ی نگارنده سانسور در زمینه ی سایتهای غیر اخلاقی مسکنی بیش نیست و باید به فکر درمان این درد بود و زمینه های فرهنگی و اجتماعی عدم گرایش به سایتهای غیر اخلاقی را فراهم نمود.در مورد نشر مطالب خلاف دین و مذهب نیز باید گفت توهین به هر فکر،عقیده و دین و مذهبی خلاف انسانیت و آزادی است اما باز هم فیلتر و سانسور را نمیتوان راه حل مناسبی برای این معضل دانست.
و اما بعد دوم قضیه و به بیانی،بعد پنهان آن یعنی بعد سیاسی.این بعد به مراتب برای حکومتها بیش از سایر ابعد مهم و حیاتی است.در این بعد سایتها و وبلاگهایی که مطالب خود به زعم حکومتیان،اتحاد و انسجام ملی را بر هم میزنند و امنیت ملی را به مخاطره می اندازند،محکوم به فیلتر خواهند بود.چه این مطالب کذب باشد و چه حقیقت،محکوم به سانسورند و نباید مطالبی که خوشایند اربابان حکومتی نیست را منتشر نمایند.این خط مشی حکومتهای توتالیتر است و برای زندگی در چنین حکومتهایی باید ناگزیر سر تعظیم در برابر این قوانین فرود آورد!!!
جمهوری اسلامی ایران نیز از این خط مشی تبعیت کرده و هرباره دست به چنین اقداماتی میزند.اکنون نیز که در آستانه ی برگزاری انتخابات دور دهم ریاست جمهوری هستیم،اعمالی اینچنینی عجیب و بعید نیست زیرا سابقه ی سی ساله ی این حکومت بسیاری از نکات و نقاط تیره و تار را روشن ساخته و یک چنین فضاهایی را برای همگان ملموس ساخته است.تاثیرات مثبت و یا منفی این اقدامات حکومتی را در عملکرد جامعه در انتخابات پیش رو به وضوح خواهیم دید.
این هم از فواید تکنولوژیست دیگر.این دولت الکترونیک واقعا الکترونیک است...
متن خبر به این شرح است:
| تلفني امام رضا (ع) را زيارت كنيد زائران آستان امام هشتم (ع) ميتوانند، با شماره 05112003334 تماس گرفته و پس از عرض سلام به اين امام همام به طور تلفني زائر حرم ايشان شوند. |
![]() |
به گزارش شيعه آنلاين به قنل از فارس، شايد شما هم امروز دلت براي زيارت حرم ثامن الحجج حضرت علي ابن موسي الرضا (ع) همانند كبوترهاي حرمش به پرواز درآمده باشد.
به همت آستان قدس رضوي ارداتمندان به آستان ثامن الحجج حضرت علي ابن موسي الرضا عليه السلام، از اين پس ميتوانند با تماس با روضه منوره از راه دور حرم ايشان را زيارت كنند.
برپايه اين خبر زائران آستان امام هشتم (ع) ميتوانند، با شماره 05112003334 تماس گرفته و پس از عرض سلام به اين امام همام به طور تلفني زائر حرم ايشان شوند.
قابل توجه است كه زائراني كه در خارج از كشور قصد تماس با شماره مذكور را دارند از كد 0098 ـ كد كشور ايران ـ براي شمارهگيري استفاده كنند.
اگر يادتان ماند و باران گرفت دعايي به حال بيابان كنيد؛ التماس دعا.
ارسال: چهارشنبه16 بهمن 1387/ 10:52ق.ض |


هر بار که به نزدیکی ایام انتخابات میرسیم با نامهایی مواجه میشویم که یک تحرک روانی درافراد جامعه ایجاد میکند.تحرکی که به منظوری خاص،هدفمند و با برنامه ایجاد میشود و سعی در به دست آوردن پاسخی مطلوب را داراست.
رژیم جمهوری اسلامی ایران هر بار با استفاده از این سیاست نخ نما شده سعی میکند تا میزان قابل توجهی از افراد جامعه را به صحنه کشانده و بر مقبولیت خود پافشاری نماید که البته تا حدودی نیز در این راه موفق بوده است.اما براستی علت این موفقیت در چیست؟ درهوش و فراست گردانندگان این رژیم و یا در عدم آگاهی و انفعال افراد جامعه؟
من گزینه ی دوم را انتخاب میکنم و راه حل را در آگاهی بخشی میدانم.انتخابات در ایران تبدیل به مناسکی گشته که فقط حضور در آن برای مسئولان اهمیتی اساسی را داراست زیرا حضور هر چه بیشتردر انتخابات نشانگر رشد فرایند دموکراسی و کسب مقبولیت بین المللی برای نظام خواهد بود.
مسئله اساسی در این میان این میباشد که ما برای چه رای میدهیم و قصد رسیدن به چه هدفی را داریم؟ملاک انتخاب ما در این میان چیست؟کدام یک از کاندیداها برتر از دیگری است و یا اصلا تمایزی میان آنها وجود دارد؟
انتخاب زمانی معنا میدهد که آزادانه بوده و به آن احترام گذاشته شود اما آیا هنگامی که تعداد بسیار محدودی از افرادی را که از فیلترهای حکومتی بسیار گذشته اند به افراد جامعه معرفی می نمایند و افراد میبایست از میان آنها که سابقه ای خوش از نظر حکومتگران را دارا هستند یکی را انتخاب نمایند آیا در آن زمان هم انتخاب معنا دار خواهد بود؟افرادی که هیچ تمایز ماهیتی با یکدیگر نداشته وتنها نامهایی متفاوت هستند.هر کدام از آنها که انتخاب!!!شوند میبایست مسایل را به نحوی پیش برند تا به همان نتیجه ی دلخواه اداره کنندگان فیلتر منتج گردد و فقط مهره هایی هستند که شاید در انتخاب مسیر رسیدن به راه حل دارای اندکی تفاوت باشند.اما به هر صورت نتیجه به نفع طبقه ی دارای قدرت خواهد بود.پس انتخاب در این صورت نه تنها هیچ معنی و مفهومی ندارد بلکه نوعی فریب خوردن به حساب خواهد آمد.
عدم شرکت در یک چنین انتخاباتی بزرگترین ضربه برای سوء استفاده کنندگان از مردم خواهد بود.


سریال یوسف پیامبر از آندسته برنامه هایی بود که از همان ابتدای آغازش با حرف و حدیثهای بسیاری همراه بود که بیشتر آنها در قالب مطالب عامه پسند و جوکها و پیامکهای طنز عرضه میشدند و به تعبیری صحبت از این سریال به نقل محافل تبدیل شده بود.شاید جالبترین و پر رونق ترین این مطالب تشبیه احمدی نژاد رییس جمهوری ایران به یوسف پیامبر بود.این صحبتها ابتدا از تشابه در وضعیت ظاهری و چهره ی این دو سخن به میان می آورد (البته به طعنه و طنز) اما رفته رفته با ادامه ی این سریال و با به حکومت رسیدن یوسف در مصر این شباهتها به شباهت در نوع و نحوه ی حکومت داری نیز تبدیل گشت(البته در جد) تا جایی که حتی برخی این سریال را تبلیغی برای احمدی نژاد به منظور پیروزی در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری دانستند.اما نکته ی مهم در این میان اینکه این بحثها فقط در داخل کشور رواج نداشته بلکه اخیرا روزنامه فایننشال تایمز انگلیس نیز مطلبی را به چاپ رسانده بود که خبر از این تشابهات را میداد.این روزنامه با اشاره به برخی صحنه های این سریال و نشان دادن ارتباط میان این صحنه ها با عملکرد رییس جمهوری ایران مینویسد که،برخی تحلیل گران در تهران می گویند: این سریال تعمداً درصدد تبلیغ محمود احمدی نژاد و همذات پنداری با راه و رسم ریاست جمهوری اوست.
این روزنامه همچنین نوشته است که در قسمت های اخیر سریال یوسف نبی شاهد آن هستیم که حضرت یوسف به مناطق دوردست مصر سفر می کند، با فقرا دیدار می کند و در تلاش است که مشکلات آنها را حل کند. در جایی از سریال پیامبر الهی می گوید این بهترین راه برای اداره یک کشور است.این صحنه ها، سفرهای استانی رئیس جمهور ایران در طول سه سال گذشته را به یاد بینندگان می آورد، سفرهایی که احمدی نژاد طی آن خیل عظیمی از مردم را جذب خود کرد و میلیون ها دلار برای پروژه های زیربنایی پیشنهاد داد. در عین حال این سفرها به بخش مهمی از استراتژی احمدی نژاد برای جذب مردم تبدیل شده است.
یوسف از حمایت کامل مقامات ارشد برخوردار است همچنانکه احمدی نژاد حمایت مقامات عالی ایران را پشت سر خود می بیند.
در این سریال توطئه گر اصلی علیه پیامبر یک شخص بلندپایه مذهبی در دستگاه حاکمه است که ثروت و قدرت او توسط پیامبر خدا به چالش کشیده می شود حال آنکه در ایران امروز نیز برخی روحانیون از مخالفان سیاست های احمدی نژاد محسوب می شوند.
فاینشنال تایمز با ارائه ی این تشابهات سعی دارد که تاثیرات سیاسی برخی از برنامه های ارائه شده توسط سیمای جمهوری اسلامی را نشان دهد.
در هر حال سریال یوسف پیامبر چه به صورت تعمدی در صدد تبلیغ برای احمدی نژاد باشد و یا همانطور که "سلحشور" کارگردان این سریال بیان داشته فیلمنامه این سریال چند سال قبل از انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری نوشته شده باشد ،به هر حال تاثیر بسیار زیاد رسانه های ایران بر روی افکار عمومی در جهت حمایت از اقدامات دولت و حکومت را نمیتوان نادیده گرفت.